من همیشه برات بهترین آرزوها رو دارم...
میدونستی دلتنگی همیشه بد نیس...
یه وقتایی آدما باید دلشون بگیره ، که اگه نگیره مریض میشن .
فک میکنن ، شدن مرکز کائنات.
مث تو...
ناراحت نشو دیوونه . توی نوعی رو میگم...
خب منم مریضم ولی درد من عشقه ، اینم که درمون نداره لا مصب ...
آره... تازه اینجور وقتاس که یاد بقیه میکنی .
اینجاس که همه تو خیال تو ، واسه خودشون یه سهمی دارن .
حتی اونایی که خیلی دورن و غریب...
حالا از خدا میخوام ، یه روز دل توام بگیره .
وای نه خداجون ، اشتباه شد... یه شب !
که اون شب بتونم حقمو ازت بگیرم ...
شاید این درد خودخواهی توام درمان شه!!؟
به تو چه؟
من خیلی دوس دارم ، خونمون یه جای شلوغ باشه.
تازه پنجره اتاقمم رو به یه خیابون پرترافیک ، باسروصدای
ماشینُ بوقُ فحشُ ناسزا باشه...
بعد یکی از همین روزا که بدجوری دلم میخواد خفت کنم ،
بشینم پشت پنجره ُ اون پایین ، تو خیابونو ، نگاه کنم و تو خیالم
سوار بهترین و قشنگترین ماشینا شم...
فک نکنی من خیلی بدجنسم ، ولی خب خیلی دوس دارم
یه دفه ، یه بنز بزنه به سپر عقب یهBMW مدل سال... بعد یارو
از ماشینش پیاده شه ، بگه "هوی! مرتیکه الاغ ، مگه
کوری؟" بعدشم چن تا فحش رکیک جوندار نثار جد و آباد طرف
کنه...
بازم یه وخ در موردم فکر بد نکنی ولی راستش اصن
دلم نمیخواد ، بنزیه از اون آدمای باشخصیت باشه که بگه
"ببخشید جناب ، الساعه خسارتشو تقدیم میکنم" بیشتر حال
میکنم از اون یکی بتتر ، چار تا فحش آبدار تحویلش بده و یه
دعوای حسابی راه بیفته ، که هیشکی جرأت نکنه بیاد
وسط...
اون وخ ، من از اون بالا مث زُرُ یا مثلا سوپرمن
بیام وسط
معرکه و یه جوری که همه کف کنن ، جداشون کنم.
یه دفه تو این گیر و دار تو پیدات شه و با یه ژست رمانتیک
بگی " عزیزم تو که اینقد خوبی ، چرا با دنیا قهری؟ " که به
خیال خودت خرم کنی...
اما من که قرار نیس دوباره خر شم ، قراره؟![]()
پس ، منم جوابتو بدم " به تو چه؟ "
کاش امشب بخوابم
خیلی روزاس که دیگه کسی خنده رو لبام ندیده.
همه میدونن ، دلم خوش به این دونخته دیا و خنده های کج
علی که خودشم فلسفشو نمیدونه...
خیلی روزاس که اشک شده همدمم.
دیگه بی بهونه میاد و کم کم میشه سیلاب...
خیلی روزاس که احساسمو زندونی کردم تو یه قفس.
طفلکی دیگه پرواز یادش رفته...
خیلی روزاس که میترسم این بند آخریم که به دلم زدم ، یه
دفه پاره شه و صدای شکستنش (دل) بشه یه آه!
از اونایی که به قول قدیمیا دامن آدمو میگیره...
خیلی روزاس که اُمیدی به با تو بودن ندارم.
واسه همینه که دیگه نمیخوام باشم...
خیلی روزاس که دیگه شباش نخوابیدم.
که شاید اون جا ، ببینمت...
غم تو کم بود که یکی دیگه ام اضافه شد. ترم جدید از بیستم
شهریور شروع میشه![]()
اون روز ، اگه باشم...
تو یه روز میای.
نمیدونم وقتی بیای ، من میتونم یه طلوع دوباره داشته
باشم یا نه.
حتی نمیدونم اون روز هستم یا نه.
من فقط اینو میدونم که یه روز میای.
اون روز ، اگه باشم ، آسمون دلم دیگه ابری نیس.
اگه باشم اینقد تمرین میکنم که دوباره ، خندیدن یادم بیاد.
قول میدم اگه بیای از گذشته هیچی نگم.
نگم شبای تنهایی با دلم چه کرد.
به روت نیارم که چه جوری با احساسم بازی کردی.
نگم که بی وفا بودی.
یادت نیارم که چه جوری گل عشقمو با دستات پرپر کردی.
نگم بعد تو حتی نتونستم کسی رو دوس داشته باشم.
حتی نمیگم چرا؟!!
روزی که بیای ، قول میدم فقط اشکای من باشه و
شونه های تو...
اگه خواستی ، حتی گریه ام نمیکنم.
فقط کاش اون روز باشم...
علی حالا " هرچه میخواهد دل تنگت بگو "
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبروشت او از راه دیگر آید
یه روز اومدی. آروم و بیصدا...روزای اول حضورتُ حس نکردم.
تا اینکه شبا اومدی تو خوابم . اونم بدون اجازه!
رفتم دادگاه ازت شکایت کردم. اما اونا گفتن دیوونه شدی...
ولی من که دیوونه نبودم ، فقط نمی خواستم کسی بیاد تو خلوتم.
اما تو اومدی. بارها و بارها...
کم کم بهت عادت کردم.
اول و آخر همه حرفام شد تو و یاد تو.
شدی دلیل خنده ها و گریه هام.
شدی همون شاهزاده ای که می گن با اسب سپید میاد سراغت ، اما...
اما تو نیومدی.
به جاش یه روز رفتی ، همونطور آروم و بیصدا.
اما این بار فقدانتُ بدجوری حس کردم. از همون روز اول...
تو که رفتی ، فقط کاش با دل من کاری نداشتی. چرا اونو با خودت بردی؟
دل داغون منو که کسی نمی خره؟ می خره؟!!
آخ ، اگه می شد یه روز از خواب بیدار شم و ببینم اینا همه خواب بوده...
کدوما؟ خوب معلومه ، خاطراتی که با تو دارم یا اصن آشنایی با تو.
اون وخ کاری می کردم که یا نبینمت یا اگه دیدم عاشقت نشم یا اگه شدم نذارم تو بفهمی.
ولی نمی شه. چون اگه منم مث تو می تونستم دروغ بگم که دیگه نمی تونستم برات متأسف باشم.
منظورمو فهمیدی یا واضح تر بگم؟ یعنی ترجیح میدم بدونی دوست دارم تا اینکه مث تو باشم.
نمی دونم چرا ...
با آنکه از دروغ متنفرم ُ تو سرتاپات دروغه ، بازم دوست دارم.
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
من خیلی دلم می خواس تو نقاش بودی...از اون نقاشایی که همه جور مدلُ زنده می کشن
نه اونایی که فقط عکس آدمای معروفُ کپی می کنن.
از اونایی که طرحایی که می زننُ فقط نگه می دارن واسه خودشون
نه مث نویسنده ها که قلمشونو میفروشن.( با سکون ف)
اونایی که وختی نقاشی می کنن همه احساسشونو می ریزن لا به لای خط خطیاشون
نه اونایی که همه غما رو یه جور می کشن.
بعد یه روز منم مدل نقاشیت می شدم...
نه اینکه بگم تو استعدادشو داری ، نه.
فقط می دونم نقاشا همه کاراشونو دوس دارن ، حتی زشت ترینشُ.
این"وخ" رشوه بود واسه علیرضا که بگه اسم وبُ چی بذارم
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
نمی دونم می دونی یا نه؟
یکی همیشه می خواست بهت بگه دوست داره ولی خجالت کشید
.یکی آرزوش این بود که دستاتو بگیره تو دستش ، ولی ترسید تو از گرمی دستاش راز دلشو بفهمی.
یکی همیشه دزدکی نگات می کرد ولی نتونست خیره شه تو چشات.
یکی قشنگ ترین خاطراتشو وقتی ساخت که با تو بود.
یکی همه آرزوهاشو تو دلش کشت ، تا آرزوی رسیدن به تو بزرگ و بزرگ تر شه.
یکی عشق همه رو رد کرد که عشق تو رو داشته باشه.
یکی تو رو با همه بدی هات دوس داشت تا توام دوسش داشته باشی.
یکی سختی روزای جدایی رو تحمل کرد ، شاید به تو برسه.
یکی غرورشو پیش تو شکست تا تو دلشو نشکنی.
یکی از خدا هیچی نخواست تا خدا تو رو بهش بده.
یکی از همه دنیا گذشت و تو شدی دنیاش.
یکی که فقط اشکاشو نگه داشت واسه روز مبادا... برای روز رفتنت ،
امروز .خوشست خلوت اگر یار یار من باشد
بچه که بودم
...بزرگترین آرزوم این بود که
سیندرلا باشم ...نه به خاطر اینکه یه شاهزاده بیاد سراغم
یا مثلأ سوار اون کالسکه جادویی شم ...
فقط میخواستم کفشای بلوریش مال من باشه ...
فقط مال من .
یه کم بعد از اون ، عاشق فیلم بر باد رفته شدم .
حالا میخواستم اسکارلت باشم ...
نه به خاطر اینکه همه عاشقم بشن
یا مثلأ خونه ای از سنگ مرمر قرمز داشته باشم ...
فقط میخواستم کمر باریکش مال من باشه ...
فقط مال من .
به نوجوونی که رسیدم ، هیچ کتابی برام مرغ خار نشد .
این دفه مگی شد اوج آرزوم ...
نه به خاطر اینکه معشوقه یه کشیش باشم
یا مثلأ به جزیره رویایی متلاک برم
...فقط میخواستم
موهای سرخش مال من باشه ...فقط مال من .
وقتی تو رو دیدم
دوس داشتم خودم باشم ،
خود واقعیمنه به خاطر کفشای بلوری و کمر باریک و موهای سرخ
...فقط میخواستم
قلب تو مال من باشه ...فقط مال من .
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
کاش می
شد ...اینجا یه صفحه خالی بکشم .
رنگشو قرمز و زرد کنم با مداد رنگی...
گریه های شبونمو برات نقاشی کنم .
بعد اون عکسی که از چشات گرفتمو ، قایم کنم زیرش ...
یه ترانه عاشقونه پخش کنم توی صفحه...
عطر یاسم بذارم لا به لاش
اون وخ تو بیای و بفهمی توی صفحه خالیم نوشته دوست دارم...
برام کامنت بذاری که می دونی رنگ قرمزو واسه عشقمون گذاشتم ، زردم برای
جداییمون...
به یاد اون روزا اشکامو پاک کنی .
بگی عکس چشاتو هیچ غریبه ای نمی بینه ، هنوزم میدونی چقد پنهون کاری رو دوس دارم ...
بعد اون ترانه رو زمزمه کنی و توام یاد من بیفتی .
آخرشم یادت بمونه که بهم بگی ، میدونی که میدونم یاس گل مورد علاقته...
مثل تولد که باید کتک بخوری تا صدات درآد.
مثل روز اول مدرسه، مثل خوندن ، نوشتن ، بیداری...
اما یه چیز شروعش آسونه ، آسون تر از آب خوردن
اراده نمیخواد ، لازم نیس زرنگ باشی...
اگه بچه تنبل مدرسه هم باشی ، میاد سراغت!؟
نمی تونی ازش فرار کنی .
مثل بختک میفته رو زندگیت ، عقلت ، شعورت...
کاش تا آخرش آسون باشه ، ولی نیس
هرچی به آخرش نزدیک میشی سختتر میشه
اولش فک میکنی آخر نداره ، اما وقتی رسیدی ته خط...
تازه میفهمی عشق یعنی چی!؟؟