تبليغاتX
پر شکسته به رنگ پريده می ماند

من برگشتم ...

میخوام بنویسم ولی نمیتونم ... هرچی تو ذهنمه می پره یه دفه ... بعد شک میکنم که اصن میخواستم بنویسم یا خواب دیدم باز ...

میدونی؟

خیلی خوبه که تو اصن مث بقیه نیستی ...

البته خیلیم بد نیست آدم آنُرمال باشه ها ...

اگه نبودی آخه من عاشقت نمی شدم ...

من همیشه دنبال تفاوت بودم و هستم  ... اون چیزایی که بقیه ندارن ...

آره راستی ! من یه حرفی داشتم ...

دوست دارم ...

همین دیگه گفتم ... تموم شد ...

می دونم تو فک نمیکنی کمه ... همه همه دلمُ جا کردم تو این دو کلمه و  گذاشتمش اینجا ...

شاید اگه یکی دیگه بود باید براش کلی توضیح میدادم که بفهمه حرفمُ ... ولی تو ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 14:45  توسط نازی  | 

درد بی عشقی

عشق غم بزرگی ست ...  تاثیر گذارترین تراژدی صحنه زندگی .

شاید نیازی ست در پس این پرده

درمانی برای یک درد کهنه

درد پوچی ... بی عشقی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 21:9  توسط نازی  |