تبليغاتX
پر شکسته به رنگ پريده می ماند -

تخم مرغ شانسی

من اینقد این شانسیا رو دوس   دارم ، مخصوصا این تخم مرغ شانسیا ...

اگه از اون TO TO ها   باشه که دیگه هیچی ، عاشقشم .

وختی   میبینمشون ، دلم یه جوری   میشه که اصن   نمیدونی !

واسه همینه که هر وخ   میرم بیرون ،    میمیرم که یکی دوتا ازشون   بخرم که کم پیش   میاد ،

مُراد حاصل   شود ...

آخه   نمیخره مامانم برام ... همش   میگه " زشته ، بزرگ   شدی ... " و از این حرفا که خوشم   نمیاد .

نمیدونم چرا اینجور وختا بزرگ   میشم  !!

دقت کردی این مامان باباها اگه خودشون از چیزی خوششون   نیاد ، دیگه هیچ جوری باهات راه   نمیان ...

خنگ خدا ! پیاده روی رو   نمیگم که . منظورم حمایت و همراهی و این چیزاس ...

خلاصه !   نمیدونه مامانم با چه امیدی اینارو   میخرم و چرا دوسشون   دارم .

 من که ماشین و آدم آهنی   نمیخوام ...

راستشو   بخوای اینارو   میخرم ، شاید یه روز شانسیش تو   باشی !

فک   کن ! چقد عالی   میشه !

تازه خوبیش اینه که چون خودم دست و پاتُ سوار   میکنم ، هر وخ اذیتم   کنی ،    میتونم

تیکه تیکت   کنم 


 از اونجایی که دوستان   زدن تو خط پُستای غیر اخلاقی ...

من همون راه قبلی رو ادامه   میدم !!!

حالا هرکی   اومد ،    گفت " آخه این دو تا جمله چه ربطی به هم   داشتن ؟ "

خوب راس   میگه ، چون اصن ربطی   نداره که ...

ولی   داره ،    نمیگم که   بسوزین

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:11  توسط نازی  |