نامه ای به او
سلام خداجون
ببخشید که اینقد دیر دیر حالتو میپرسم ... نمیدونم ، باور میکنی یا نه ...
من همیشه به یادتم !!!
مگه میتونم فراموشت کنم ، وختی تو اون روزای بد کنارم بودی .
روزایی که شاید همه تنهام گذاشتن ... همه به جز تو .
خیلیا حتی از دردم خبردارم نشدن . فقط تو میدونستی و بس .
خداجون من الانم خیلی حرف دارم واست ... یه عالم غصه های کوچیک و بزرگ .
غمایی که کمترینش واسه دل کوچیکه من بزرگه ...
شاید نتونم اونارو بهت بگم اما خیالم راحته که تو خودت میدونی .
من دیگه از هیچی نمیترسم ... اینقد هوامو داشتی که دیگه جایی واسه ترس نمونده ...
فقط از خودت میترسم ... منو دوس داشته باش .
حالا دیگه یاد گرفتم به خاطر همه داشته ها و نداشته هام شکرت کنم .
فقط ازت یه چیز میخوام ، اونم نه واسه خودم .
دیگه خودخواهم نیستم ...
خدا جون یه کم عشق بذار تو دل این مردم .
نذار از اینکه هستن ، سنگ تر شن !!!
شریعتی میگه :
" اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست .
او جانشین تمام نداشته های من است "