تبليغاتX
پر شکسته به رنگ پريده می ماند -

نامه ای به او

سلام خداجون

ببخشید که اینقد دیر دیر حالتو   میپرسم ...    نمیدونم ،    باور میکنی یا نه ...

من همیشه به یادتم !!!

مگه   میتونم فراموشت   کنم ، وختی تو اون روزای بد کنارم   بودی .

روزایی که شاید همه تنهام   گذاشتن ... همه به جز تو .

 خیلیا حتی از دردم خبردارم   نشدن . فقط تو   میدونستی و بس .

خداجون من الانم خیلی حرف   دارم واست ... یه عالم غصه های کوچیک و بزرگ .

غمایی که کمترینش واسه دل کوچیکه من بزرگه ... 

شاید   نتونم اونارو بهت   بگم اما خیالم راحته که تو خودت   میدونی .

من دیگه از هیچی    نمیترسم ... اینقد هوامو   داشتی که دیگه جایی واسه ترس   نمونده ...

فقط از خودت   میترسم ... منو دوس داشته   باش .

حالا دیگه   یاد گرفتم به خاطر همه داشته ها و نداشته هام شکرت   کنم .

فقط ازت یه چیز   میخوام ،  اونم نه واسه خودم .

دیگه خودخواهم   نیستم ...

خدا جون یه کم عشق   بذار تو دل این مردم .

نذار از اینکه   هستن ، سنگ تر شن !!!


شریعتی   میگه :

 " اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست .

او جانشین تمام نداشته های من است "

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:8  توسط نازی  |