تبليغاتX
پر شکسته به رنگ پريده می ماند -

من ارچه در نظر یار خاکسار شدم...

تو کم کم داری می شی یه درد مزمن.

آخ ، اگه می شد یه روز از خواب بیدار شم و ببینم اینا همه خواب بوده...

کدوما؟ خوب معلومه ، خاطراتی که با تو دارم یا اصن آشنایی با تو.

اون وخ کاری می کردم که یا نبینمت یا اگه دیدم عاشقت نشم یا اگه شدم نذارم تو بفهمی.

ولی نمی شه. چون اگه منم مث تو می تونستم دروغ بگم که دیگه نمی تونستم برات متأسف باشم.

منظورمو فهمیدی یا واضح تر بگم؟ یعنی ترجیح میدم بدونی دوست دارم تا اینکه مث تو باشم.

 


نمی دونم چرا ...

با آنکه از دروغ متنفرم ُ تو سرتاپات دروغه ، بازم دوست دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:49  توسط نازی  |