تبليغاتX
پر شکسته به رنگ پريده می ماند -
غم عنوان نداره آخه ... 

دلم آشوب   است

خسته   اس

شاید هم کمی گرفته   است ...

چه بی حاصل   است این سفر زندگی ...

کاش از بین هزاران هزار راه سرنوشت ، این ، مال من   نبود ...

آن بهتر   بود از این ، شاید ... حتما .

کاش آنروز که فرشته ام بر سر دوراهی عدم و وجود   رها کرد مرا ؛    میگفتم عدم ...

چه کم   داشت نیستی از هستی ؟

چه   میدانستم از دنیا ، آدمهایش ، دلهای بی صفایش ...

من را   چه به این همه ریا ...

خدایا !

این شبهای بی کسی عجیب   می شکند دل کوچک مرا ...

خدایا !

مرا   ببخش !

ببخش که ...   شیرینی دوست داشته شدن چه زود گم   شد در تلخی گناه ...

باید   بگریم ... 

آری ! باید   گریست تا   بخشیده شد ...

خدایا !

میخواهم دوست   داشته شوم تنها به خاطر روحم ...

خدایا !

ای کاش تنها من   باشم و تو .

تو   میدانی ...

من از دل این مردمی که تنها ، تنهاییشان را با من پر   میکنند ، هیچ   نمیدانم ...

میترسم ! دلم   دارد میشود مث همانها ...

در این شب تار ، تو مرا   دریاب ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:17  توسط نازی  |