تبليغاتX
پر شکسته به رنگ پريده می ماند -

امروز روز خوبیه

امروز خوبه بدون هیچ دلیلی

شاید به خاطر اینکه دیشب خیلی حالم بد بود ...

خنده نداره اصن ...

فک نکنین من آدم بی احساسیم ولی من واقعا طاقت مریض بودنُ ندارم ...

دو روز تموم دُرُس مث یه گربه گیج مُردنی رو تختم خوابیده بودم و  حتی نمیتونستم آرزوی مرگ کنم ...

طفلک بالش نازنینم

اینقد این دو روز از من مشت و کتک خورد که صورتش ورم کرده این همه ...

نخند ...  اینا مشتایی که تو باید میخوردی ...

البته زیادم بد نیس این رفتن و جدایی ...

راستشو بخوای دیگه کم کم داشتم به خودم شک میکردم ...

آخه من کجا ... این احساسات فیزیوتربچه ای کجا ...

دلم واسه خودم یه ذره شده ...

یه آدم بی احساس که در بدترین شرایط دوس داره بخنده ...

به نظرت میشم دوباره ؟ اونجوری رو میگم ؟ بی احساس ؟


اینایی که نوشتم اصن راستکی نبود ... ناراحتم ...اصنم خنده ام نمیاد ... فقط اداشو درمیارم ...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:41  توسط نازی  |