تبليغاتX
پر شکسته به رنگ پريده می ماند -

بازم گریه های شبونه ...

دلم   گرفته از این آدما .

از همشون ...

از اونایی که اسم دوست رو خودشون   میذارن و وختی چشاتُ

باز   میکنی ،    میبینی   شدن بدترین دشمنات .

از اونایی که هرچی بهشون محبت   میکنی ، بازم گربه صفتن .

از اونایی که هیچ وخ درکت   نکردن ، ولی   میخوان که تو   بفهمیشون .

بیشتر از همه از اونی که دلم همیشه با اونه و انگار نه انگار ...

الان حس   میکنم ، دوباره حالم   بده ...

مث اون روزا .

اون روزایی که تازه از دستت   دادم  یا بهتره   بگم تازه   فهمیدم هرگز   نداشتمت .

شایدم خیلی بدتر از اون روزا...

من از با تو بودن هیچ خاطره ای   ندارم ... هیچی .

ولی از روزایی که بدون تو   گذشت به اندازه یه دنیا حرف   دارم ،

یه دنیا گله و بغض ...

بغضی که تو گلومه و هرچی   میخوام رهاش   کنم ، محکم تر اونو فشار   میده . 

نمیدونم این چه تقدیریه که خدا   گذاشته سر راه بنده های عاشقش ... سر راه من .

 که هرچی   میخوام فراموشت   کنم ، عاشق تر   میشم

و هرچی   میخوام بهت   برسم ، دورتر ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 23:7  توسط نازی  |